الملا فتح الله الكاشاني

250

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اسلام است كه دين خدايست و رسول او و تبعيت كتاب او كه بر پيغمبر خود منزل ساخته و موافقست بكتاب انجيل و تورية و مصدق آن نجاشى گفت اى جعفر سخن بزرگ مىگويى پس بفرمود تا ناقوس بزدند و قسيسان و رهبانان همه حاضر شدند نجاشى ايشان را گفت به آن خدايى كه انجيل بعيسى ( ع ) انزال فرمود كه راست بگوئيد كه در كتاب مييابيد كه ميان عيسى و قيامت هيچ پيغمبرى باشد گفتند آرى به خدا كه عيسى به آمدن او خبر داده و در انجيل نوشته شده و گفته هر كه به او ايمان آرد به من ايمن داشته باشد و هر كه به او نگرود به من كافر شده باشد نجاشى گفت كه اين پيغمبر كه عيسى از او خبر داده چه فرمايد و از چه نهى كند گفتند وى را كتابى باشد از خداى عز و جل كه آن را خواند و به آن مردم را امر كند و از نواهى باز دارد و وصيت كند بحسن جوار و صلهء رحم و يتيم و بتوحيد خدا و از عبادت اصنام نهى كند پس جعفر را گفت از كتاب شما چيزى بر من خوان جعفر سورهء العنكبوت و سورهء الروم بر او خواند نجاشى يا اساقفهء خود گريستند و گفتند ( زدنا هذا الحديث الطيب ) اين سخن نيكو را زياده كن براى ما جعفر سورهء الكهف بر او خواند عمرو برخواست تا نجاشى را بخشم آورد و گفت عيسى را دشنام مىدهند نجاشى گفت اى جعفر شما در حق عيسى و مادرش چه مىگوييد جعفر سورهء مريم بر او خواند چون بذكر مريم و عيسى رسيد نجاشى خاشاكى برداشت و گفت و اللَّه كه مرتبهء عيسى زياده از اين نيست كه او ميخواند پس جعفر را گفت برويد كه بر شما هيچ ترسى و خوفى نيست كه حزب ابراهيميد عمرو گفت حزب ابراهيم ايشانند گفت بلى اين گروهند و پيغمبرى كه ايشان از نزد وى آمده‌اند عمرو و صاحبان او انكار اين معنى كردند و گفتند حزب ابراهيم مائيم و ما به او سزاوارتريم نجاشى مال و هداياى ايشان را رد كرد و گفت اين را بستانيد كه رشوتست و خدايى كه مرا اينهمه پادشاهى داده از من رشوهء نخواست جعفر روايت كند كه ( فانصرفنا و كنا فى خير دار و اكرام جوار ) حق سبحانه موافق قول نجاشى كه در حبشه مىگفت اين آيه را در مدينه فرو فرستاد كه * ( إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ ) * الايه و مرويست كه يهود عمار و معاذ جبل و حذيفه يمانى را با دين خود دعوت مىكردند و ميخواستند كه ايشان را از راه راست بگردانند چنان كه در سورة البقره مذكور شد حقتعالى فرموده كه * ( وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ ) * دوست ميدارند يعنى تمنا مىكنند و آرزو مىبرند گروهى از اهل كتاب كه يهودند * ( لَوْ يُضِلُّونَكُمْ ) * آنكه گمراه گردانند شما را خطاب بعمار است و معاذ و حذيفه و لو بمعنى آن * ( وَما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ ) * و حال آنكه گمراه نسازند مگر نفسهاى خود را يعنى متخطى نشود اضلال از ايشان و و بال آن راجع نشود مگر بر ايشان زيرا كه اهل ايمان دعوى ايشان را قبول نخواهند كرد و آن دعوت مضاعف اتم و عذاب ايشان